روزی ،زیباییو
زشتیدر ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند: " بیا در دریا
شنا کنیم ."
برهنه شدند و در آب شنا کردند ، و زمانی گذشت
و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت
.
زیبا نیز
از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت ، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار ،
لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت .
تا این زمان نیز ، مردان
و زنان ، این دو را باهم اشتباه می گیرند . اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی
زیبایی را می بینند ، و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد ، او را می شناسند . و
برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند ، و لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی
دارد .
جبران خلیل جبران
+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت20:26توسط مژگان |
|
About
در دنيا آدمهايي هستند كه به ظاهر زنده اند ، نفس ميكشند ، راه مي روند ، حرف مي زنند ، زندگي ميكنند ، اما در حقيقت اسير دنيا ، برده زندگي و ذليل حوادث هستند .