تبليغاتX
.... تا شقایق هست زندگی اجبار است




























.... تا شقایق هست زندگی اجبار است

.... برای هیچ کسی شکستی نیست ، مگر زمان دست کشیدن از تلاش

وقتي جهالت ، حسادت و حماقت در هم آميزند براي ويران كردن دنيا هم كافي است ، چه برسد به زندگي ....

زمان لازم است كه بفهميم تمام شور بختي ها ، ناكامي ها و آنچه بشود اسمش را بدبختي ، تقدير ، قضاي آسماني و.... گذاشت ، در نهايت از ناداني و فساهت سرچشمه مي گيرد و وقتي ضرر اين ناداني چند برابر مي شود كه آدم باور نداشته باشد كه نادان است .

بعضي آدمها عشق و دوست داشتن را افساري به گردن طرف مقابل مي بينند و اين بدترين نوع دوست داشتن است ، شناعتي واضح كه تقدس عشق را آلوده مي كند و به ذلالت مي كشاند .

همه ي آدمهايي كه از تحول ، تازگي ، حرفهاي جديد و دنياها ي تازه مي ترسند به نوعي از برملا شدنِ ضعف هاي خودشان در هراسند .

سالها وقت لازم است كه بفهميم آدميزاد چه موجود عجيب و غريبي است كه براي اثبات حقانيتِ افكار خودش ، حاضر است همه ي عالم را زير سؤال ببرد ، نفي و انكار كند ، الا خودش .

لجبازي تنها سلاح آدمهايي است كه منطق و حرف حساب سرشان نمي شود .

** فكر كن ، درست فكر كن و خيلي فكر كن **

دردي را كه نتوان به ديگران گفت و با ديگران قسمت كرد ، چه درد سنگين و غير قابل تحملي مي شود .

محبتي كه با تعهد و غل و زنجير به چهار ميخ كشيده شود ، عشق نيست ، اجبار است كه تحملش آزار دهنده و نفس گير مي شود .

آتش بزرگي كه خرمني را مي سوزاند ، هميشه از جرقه هاي كوچك شروع مي شود .

به ياد داشته باش : هرگاه كه زير فشار غصه ها زانوانت خم مي شود ، مهر و عشق به سوي تو راه باز مي كند . باور كن ، باور كن كه ممكن است در گذرگاه هاي تاريك زندگي ، گهگاه نور ستاره اي ديده نشود ، اما نه تا ابد .

ديدن اين نور شايد در آينده اي نزديك ميسر شود .

انسان به همه چيز خو مي گيرد ، همه چيز ، حتي مصيبت و درد .


(( دالان بهشت ; نازي صفوي ))


+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت0:0توسط مژگان | |