تبليغاتX
.... تا شقایق هست زندگی اجبار است




























.... تا شقایق هست زندگی اجبار است

.... برای هیچ کسی شکستی نیست ، مگر زمان دست کشیدن از تلاش

پيچ جاده آخر راه نيست . مگه اينكه تو نپيچي ...



+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت11:55توسط مژگان | |

من درس ميخوانم .

تو درس ميخواني .

او سر چهار راه آدامس ميفروشد .

من شام ميخورم .

تو رستوران ميروي .

او گرسنه است .

من به ييلاق مي روم .

تو با دوستانت همه بعد از ظهر را قدم ميزنيد .

او با دستمالش شيشه ماشينها را تميز ميكند .

من پول تو جيبي ام را از پدرم ميگيرم .

تو ماهيانه ت را از مادرت ميگيري .

او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 10 تومني هايش را نگاه ميكند .

من مادرم را دوست دارم .

تو پدرت را دوست ميداري .

او پدرش معتاد است و مادرش در خانه اي كار ميكند .

پدر من مادرم را دوست دارد .

پدر تو به مادرت عشق مي ورزد .

او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند .

من يك برادر بزرگتر دارم .

تو دوخواهر بزرگتر و يك برادر كوچكتر داري .

او 6 برادر و 3 خواهر دارد .

برادر من دانشگاه ميرود .

خواهر تو دبيرستاني است .

او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا .....

من ميدانم عشق چيست .

تو عاشق شده اي .

او تاكنون به هيچ چيز عاشقانه نگاه نكرده است .

من از سياست متنفرم .

تو سياست را دوست داري .

او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد .

من تابستان را دوست دارم .

تو بهار و شكوفه هايش را دوست داري .

براي او تابستان و زمستان فرقي ندارد .

من شبهاي داغ تابستاني را بي روانداز ميخوابم .

تو شب هاي سرد زمستان را با پتوي گرمت ميخوابي .

او در تابستان و زمستان فقط يك زير انداز دارد .

تفريح من گوش دادن به موسيقي است .

تفريح تو ديدن فيلم .

تفريح او آب تني در حوضچه ي وسط ميدان است .

من از زندگيم راضي نيستم .

تو زندگيت را دوست داري و به خواسته هايت رسيده اي .

براي او زندگي اجباري است بدون انتخاب .

من او را ديده ام .

تو او را ديده اي و تاكنون به زندگي او دقت نكرده اي .

او براي ما حقيقتي تلخ است .

او را ديده اي ؟ به زندگي اش فكر كرده اي ؟ ميشناسي اش ؟ حاضري به جاي او زندگي ميكردي ؟


+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت12:34توسط مژگان | |