تا شقایق هست زندگی باید کرد ....
برای هیچ کسی شکستی نیست ، مگر زمان دست کشیدن از تلاش . . . .
هر چه ما بهتر ( قويتر ) مي شويم ، بازي هم بزرگتر مي شود . ******************** ثمرة = تلاش + صبوري ******************** با آن چيزي كه در اختيار داري چه مي كني ؟ تا وقتي جواب اين باشد كه كار زيادي نمي كنم اميد به بهبودي نمي رود . ******************** بعضي از مردم اصرار دارند كه خود را به ديگران بشناسانند ، و ثروت و سواد خود را به رخ آنها بكشند ، اما اين آدمها در درون خود زجر مي كشند . زيرا شادي آنها درگير تفكر ديگران است ، مهم بودن را فراموش كنيد تا آرامش نصيبتان شود . هرچه كمتر نيازمند تحسين ديگران باشيد بيشتر تحسين مي شويد . ******************** تسليم حوادث نشويد ، در پي هر حادثه فرصتي نهفته است پس به جاي ناراحتي خود را تسليم كنيد ( توكل به خدا ) ، بكوشيد تا فرصت را دريابيد و از موانع گذر كنيد و بدانيد در پس اين حادثه يك اتفاق بسيار جالبتر در انتظار شماست . به در بسته شده نگاه نكنيد ، به درهاي ديگر كه در حال باز شدن است نگاه كنيد . آن فرصت خارق العاده را بيابيد . ******************** او چه حقي داشت با من چنين رفتار كند ؟ حالا به وقتش جواب رفتارش را نشان مي دهم . اين جملات را فراموش كنيد ، از اعماق قلبتان ببخشيدش . ******************** هنگامي كه مانند انساني وابسته رفتار مي كني از ديگران دعوت مي كني از تو سوء استفاده كنند . و تو از آنها توقع بيشتري داري و در نهايت رنجيده مي شوي ********************. بياييد روز به روز زندگي كنيم ، هر روز همان روز را زندگي كنيم ، تجربه ي امروز نيست كه حواس مردم را پرت مي كند ، پشيماني يا تلخي اتفاقي كه ديروز افتاده و ترس از اتفاقات فرداست كه پريشانمان مي كند . در هر روز زندگي كنيد . ******************** چرا ما خيلي وقتها چالش هاي زندگي را به جاي اينكه طلوع فرصتي درخشان و نو ببينيم ، غروب زندگي مي انگاريم ؟!!!!! ******************** وقتي پوزش نمي خواهي ، در واقع مي كوشي خود را متقاعد كني كه آدم بدي نيستي ، تنها انسانهاي نيرومند و تندرست پوزش مي طلبند ، صادق باش ، بپذير كه انساني و خطاكار ، پوزش بخواه ، آنگاه دوباره خودت خواهي شد . ******************** سعي كن يك مشت آب را در دست بفشاري ، خواهي ديد كه به سرعت ناپديد مي شود . اما اگر به آرامي دستت را در همان آب رها كني مي بيني كه با تمام وجود آب را حس مي كني . ******************** اگر تنها ترين تنهايان شوم باز تو هستي ! آري تو كه از پدر و مادر بر مهربان تري ! اي عزيز ماندني ، اي ناب سخت ياب ! تو يگانه شاهد شريفي بر لحظه لحظه هاي رنج من ! اي خوب خواستني ! اكنون دستان دردمند و نيازمند خويش را بر آستان نيلوفريت مي گشايم و از تو براي همسايه مان كه نان ما را ربود ، نان ! براي ياراني كه دل ما را شكستند ، مهرباني ! براي عزيزاني كه روح ما را آزردند ، بخشش ! براي خويشتن خويش ، آگاهي ، عشق ، عشق ، و عشق مي طلبيم ! آمين ! ************************************************************************ چه تنگنای سختی است! یک انسان یا باید بماند یا برود. و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است. و دریغ که راه سومی هم نیست! *********************************************************************** به من بگو نگو ، نمی گویم؛ اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم من می فهمم!!! و ای کاش نمیفهمیدم !!!! *********************************************************************** شیشه ای می شکند.......یک نفر می پرسد.......چرا شیشه شکست؟ مادرم می گوید:شاید این رفع بلاست..... یک نفر زمزمه کرد.........باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.شیشه پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست،عابری خنده کنان می آمد...... اما امشب دیدم......هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما،هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟ ****************************************************************************** سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین دوستم مرا از یاد برد
سوختم خاکسترم را باد برد ******************************************************************** روزگاری مردم دنیا دلشون درد نداشت ********************************************************************
وقتی در کنار ساحل با سنگهای کوچک نوشتم عشق ابر گفت چه قلب سنگی ماه گفت چه قلب خاموشی گل گفت چه قلب بی احساسی موج گفت چه قلب سیاهی و خواست آنرا خراب کند اما نتوانست ! آنگاه بود که تو گفتی چه عشق استواری ! ********************************************************************* كاش قلبم درد پنهاني نداشت. چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ، خبر از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت كاش ميشد عشق را تفسير كرد. دست و پاي عشق را زنجير كرد كاش يا رب آشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود . . . ********************************************************************* ایست ! باید بازرسی شوید . همه ما دست کم یک بار با تابلوی ایست بازرسی مواجه شده ایم . بعضیها دستپاچه میشوندو بعضیها اصلاْ عین خیالشون نیست . حالا میخوام از شما بپرسم که در زندگی شخصی چند بار برای خودتون ایست بازرسی داشته اید ؟ تا حالا شده در زندگی به خودتون ایست بدهید ؟ تا کنون پیش آمده همانجا که هستی بایستی تا ببینی کجای زندگی هستی ؟ ماباید سعی کنیم در زندگی برای خودمان از این ایست بازرسی ها بیشتر داشته باشیم .باید گاهی اوقات به اعمالی که انجام میدهیم خوب فکر کنیم چون هر عکس العملی ناشی از اعمال ماست . مهم نیست چه کسی هستی ، فقط به خودت یک ایست بده تا در آینده یک عکس العمل بزرگ به تو یک ایست کامل ندهد . کمی در وجود خودت دقیق شو، کارهای اشتباه خود ونتایج آنرا مرور کن وسعی کن دیگر تکرارشان نکنی ، بعد تابلوی ایست را بردار ودوباره حرکت کن ولی این بار با دقت بیشتر تا اگر دوباره تابلو را جلوی خودت دیدی این بار دستپاچه نشوی یا خودت را به بیخیالی نزنی بلکه فقط با رضایت خاطر وافتخار جلوی آن بایستی . ********************************************************************* تست جالب . . . ابتدا یک قلم وکاغذ بردارید ومطابق این شکل برای خود بکشید سپس برای هر کدام باید تصویری بکشید هر چیزی که دوست دارید و زیر هر کدام بنویسید که آیا آن شکلی که برای این ۶ شکل کشیده اید را دوست دارید یا نه ؟ وچرا ؟ سپس جواب خود را درپایین بخوانید . جوابها از بالا سمت چپ به ترتیب نوشته شده است . ********************************************************************* بالا سمت چپ ==> خودتونید بالا سمت راست==> همسرتونه وسط سمت چپ==>ازدواجتونه وسط سمت راست==>دوستانتونه پایین سمت چپ==> زندگی حالتونه پایین سمت راست==> زندگی آیندتونه خدایا تا کی باید دنیا دست نامرد ها باشه... خدایا در قفس حبس شدم در قفس رو باز کن که کلیدش دست نامرداست . خدایا خسته ام از دنیا و آدماش کمکم کن که تو تنها یاور بی کسانی. ******************************************************************** دوست دارم پروانه باشم توی باغچه ها بگردم به کسی چیزی نگم از حسرت و از غم و دردم دوست دارم که ماهی باشم توی اقیانوس مواج یا پرستویی که ساخته لونه ای رو شاخه ی کاج دوست دارم ستاره باشم توی آسمون تیره نور بپاشم روی عالم بکنم چشمارو خیره توی دنیایی که هر جاش پر شده از خشم و کینه دیگه هیچ اثری نیست از محبت توی سینه پروانه ، ماهي يا پرستو ستاره ، هر چي كه باشم دوست دارم تو باغ دلها بذر خوشبختي بپاشم ******************************************************************** **** رنگ عشق **** در ودیوار دنیا رنگیست ،رنگ عشق. خدا جهان را رنگ کرده رنگ عشق ؛واین رنگ همیشه تازست وهرگز خشک نخواهد شد . از هر طرف که بگذری ، لباست به گوشه ای خواهد گرفت ورنگی خواهی شد . اما کاش چندان هم محتاط نباشی ، شاد باش وبی پروا بگذر که خدا کسی را دوست تر دارد که لباسش رنگی تر است ! ******************************************************************** آموخته ام که چشم پوشی از حقايق آنها را تغيير نمی دهد. آموخته ام که لبخند ارزانترين راهيست که می شود نگاه را با آن صفا داد آموخته ام که وقتی با کسی روبه رو می شوم انتظار لبخند جدی را از سوی من دارد آموخته ام که زندگی دشوار است اما من از زندگی سختترم. آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريده پس چه چيزی باعث شد که من بيانديشم که همه چيز را در يک روز می توانم به دست بياورم **************************************************************************** همه عاشق میشن ، حتي كرگدن ها . . . كرگدن گفت : نه امكان ندارد كرگدن ها نمي توانند با كسي دوست بشوند . پرنده گفت : اما پشت تو مي خارد. لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است. يكي بايد پشت تو را بخاراند. يكي بايد حشره هاي تو را بردارد . كرگدن گفت: اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم . پوست من خيلي كلفت است . همه به من مي گويند پوست كلفت. پرنده گفت: اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط است نه به پوست . كرگدن گفت: ولي من كه قلب ندارم ، من فقط پوست دارم . پرنده گفت: اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند . كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمي بينم . پرنده گفت:خوب چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري . كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما يك قلب كلفت دارم. پرنده گفت :نه ، تو حتما يك قلب نازك داري چون به جاي اين كه پرنده را بترساني ، به جاي اينكه لگدش كني ، به جاي اينكه دهن گشاد و گنده ات را باز كني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني. كرگدن گفت: خوب اين يعني چي ؟ پرنده گفت :وقتي يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟ يعني اينكه مي تواند عاشق بشود . كرگدن گفت: اينها كه مي گويي ، يعني چي؟ پرنده گفت :يعني .... بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم ..... كرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد . اما پرنده پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند . كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد . كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولو ي پشتم را بخوري؟ پرنده گفت : نه ، اسم اين نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اينكه نيازت برطرف مي شود . احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است . كرگدن نفهميد كه پرنده چه مي گويد روزها گذشت ، روزها و ماهها و پرنده هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست و هر روز پشتش را مي خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت يك روز كرگدن به پرنده گفت : به نظر تو اين موضوع كه كرگدني از اين كه پرنده اي پشتش را مي خاراند ، احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟ پرنده گفت : نه كافي نيست كرگدن گفت درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم پرنده چرخي زد و پرواز كرد و چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد . كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . با خودش گفت : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين پرنده قشنگ ترين پرنده دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كرگدن به اينجا رسيد ، احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد كرگدن ترسيد و گفت : پرنده ، پرنده عزيزم من قلبم را ديدم . همان قلب نازكم را كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟ پرنده برگشت و اشكهاي كرگدن را ديد . آمد و روي سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلبهاي نازك داري كرگدن گفت: راستي اينكه كرگدني دوست دارد ، پرنده اي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چي؟ پرنده گفت : يعني اينكه كرگدن ها هم عاشق مي شوند. كرگدن گفت : عاشق يعني چه؟ پرنده گفت :يعني كسي كه قلبش از چشمش مي چكد كرگدن باز هم منظور پرنده را نفهميد . اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمش بيفتد كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشمش بريزد ، يك روز حتما قلبش تمام مي شود آن وقت لبخند زد و با خودش گفت من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه پرنده به من قلب داد، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد ميسپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند،
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد،
كه گرفتستيد دست ناتوان را
تا تواني بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ ميبنديد،
بر كمرهاتان كمربند،
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب، دارد ميكند بيهوده جان قربان!
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
يك نفر در آب ميخواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته ميكوبد،
باز ميدارد دهان، با چشم از وحشت دريده،
سايههاتان را ز راه دور ديده،
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتا بيش افزون،
ميكند زين آبها بيرون،
گاه سر، گه پا.
اي آدمها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد،
ميزند فرياد و اميد كمك دارد؛
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج ميكوبد به روي ساحل خاموش،
پخش ميگردد چنان مستي به جا افتاده بس مدهوش،
ميرود نعرهزنان. وين بانگ از دور ميآيد:
ـ «آي آدمها»...
و صداي باد، هر دم دلگزاتر،
در صداي باد، بانگ او رهاتر،
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در گوش آيد اين نداها.
ـ «آي آدمها» یا رب ز چه این دل به چنین حال فکندی این قسمت و تقدیر بدین فال فکندی رســــــــــــــوای جهانم بنمودی و در آخر شور و شرر و نار بدین حال فکندی تا چشم گشودم به جهان، جز تو ندیدم از دولت تو جز غم هجران نخریدم لبریز بشد دل زغـــــم عشق تو یارب بشکست دلم، از تو صدایی نشنیدم این دل نه سزاوار چنین جور و جفا بود پژمرده شد این دل که پر از مهر و صفا بود آخر چه کنم تا به وصـــــــــــالم برسانی دل را که لبالب زتو امّـــــــــــــــــید وفا بود بازآ و نظر کن به من بــــــــــال شکسته بگشای تو این در که به رویم شده بسته امــــــــّید به لطف و کرم و مهر تو دارم خواهم به وصـــــالت برسم با تن خسته تو برترِ برترین و رحمــــــان و رحیمی بخشنده ترین بنـــــــده نوازی و کریمی یک جـرعه ببخشای به لب تشنه وصلت از بــــــاده عشقت که جوادی و عظیمی شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنين نشد در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم زندگي کنيم نظر شما چیه ؟؟ خوفید ؟ ؟ ؟ چه خفرا ؟ ؟ ؟ ؟ بچه ها به سوال قبلیم که درست حسابی جفاب ندادین ولی بازم خوف بود . . . . یه جورایی قانع شدم . . . از همه ی دوستانی که لطف کردن و جفاب منو دادن ممنونم . . . . ولی یه سوال دیگه ام دارم . . . . چند هفته پیش یکی از بچه ها یه دفتر نظرات آورده بود یکی از سوالاش این بود . . . : اگه همین الان امام زمان ( عج ) ظهور کنه . . . بهش چی میگی ؟ ؟ ؟ هان هان هان ؟ ؟ ؟ واقعا" چی بهش میگین ؟ ؟ ؟ لفطا" تو نظرات نظر بدید . . . . . چی بهش میگی ؟ ؟ ؟ هان هان هان هان هان ؟ ؟ ؟ میسی میسی . . . . چرا به بچه ( + ) هان هان هان هان هان ؟ ؟ ؟ ؟ اصلا" چرا خرخون ؟ ؟ ؟ مگه خرها خیلی درس میخونن ؟ ؟ ؟ اصلا" مگه خرها درس میخونن ؟ ؟ ؟ خوب جوابمو بده دیگه ؟ ؟ ؟ اصلا" چرا به بچه درسخون ها میگن : بابا بچه ( + ) اصلا" چرا خر؟ ؟ ؟ چرا نمیگن : اسب خون ؟ ؟ ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا؟ لفطا" ، لفط كن و جفاب منو در نظرات فده. . . . ميسي ميسي . . . خيلي وقت كه در مورد اين موضوع فكر ميكنم . . . . ديگه مخم داره هنگ ميكنه . . . . نظر . . . . نانی برای خوردن لباسی برای پوشیدن ساعتی برای خوابیدن داری ؟ آری نامی برای خوانده شدن کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری ؟ آری بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن سخنی برای شاد کردن یک کودک دهانی برای خندیدن و خنداندن داری ؟ آری لحظه ای برای حس کردن قلبی برای دوست داشتن و خدایی برای پرستیدن داری ؟ آری پس خوشبختی . . . بسیار خوشبختی . . . . ****************************************************** اااااااااااااااااا . . . . . عجب آدمی هستی . . . . . مطلب به این دشنگی و خوشملی خوندی نمیخوای یه نظر بدی . . . . . . آفرین بچه ی خوب . . . . میسی میسی . . . . سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين! و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد. ********************************************************************* باز محــــــــــــرم رسيد، دلم چه ماتمزده
کسي ميــــــــان اين دل، خيمه ماتم زده
باز محرم رسيد، شدم چه حيران ومست
ازاينهمه عاشقي،دوباره ام مست مست
باز محرم رسيـــــــــد، ميکده ها وا شدند
تمام عاشقانت، والـــــــــه و شيدا شدند
باز محرم رسيد، اين مــــــن و گريه هايم
رفع عطش مي کند، فرات اشــــک هايم
باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست
دل ، نگران رنج خواهر مظلوم تــــــوست
باز محرم رسيد، مدرســـــــــه عشق باز
کلاس درس زينــــــــــــب، کار نموده آغاز
باز محـــــــــــــرم رسيد، وعده گه بيدلان
فصل جنـون و مستي، صاحبِ صاحبدلان
باز محـــــــــــــرم رسيد، تا سحر آواره ام
ميان ميخـــــــــانه ها، مستم و ديوانه ام
باز محــرم رسيد، عاشقي سوداگريست
گرمي بازار عشـــــق، شور دل زينبيست اجرتون با امام حسین . . . . . روزی ، زیبایی و
زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند: " بیا در دریا
شنا کنیم ." برهنه شدند و در آب شنا کردند ، و زمانی گذشت
و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت
. زیبا نیز
از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت ، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار ،
لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت . تا این زمان نیز ، مردان
و زنان ، این دو را باهم اشتباه می گیرند . اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی
زیبایی را می بینند ، و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد ، او را می شناسند . و
برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند ، و لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی
دارد . جبران خلیل جبران خدا از من
پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد» خدا لبخندي زد و پاسخ داد: «
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من
سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟» خدا جواب داد.... «
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره
آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند» «اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود
را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند» «اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه
اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند» «اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي
ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند» دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت.... سپس من سؤال كردم: «به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد: «
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه
مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
«
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند» «
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان
لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند» «
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند
كمترين ها است» «
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند
كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند» «
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
«
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم: «
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم» و
افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت... «فقط اينكه بدانند من اينجا هستم» «
هميشه» دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند . بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند . یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد . دوستی که سیلی خورده بود ، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید ، روی شن های بیابان نوشت : (( امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . )) آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند . تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه ی آب استراحت کنند . ناگهان شخصی که سیلی خورده بود ، لغزید و در برکه افتاد . نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد . بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت بر روی سخره ای سنگی این جمله را حک کرد : (( امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . )) دوستش با تعجب از او رسید : (( بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ )) دیگری لبخندی زد و گفت : (( وقتی کسی ما را آزار می دهد ، باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آنها را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . موهبت . . . . -من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم . - من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد و او پیش پایم مسایلی را گذاشت تا آنها را حل کنم . - من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم . - من از خدا خوستم به من شهامت دهد و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم . - من از خدا خواستم به من عشق دهد و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم . - من از خدا خواستم به من برکت دهد و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم . - من هیچ کدام از چیز هایی را که از خدا خواستم دریافت نکردم ولی به همه ی چیزهایی که نیاز داشتم ، رسیدم . هیچ کس ویرانیم را حس نکرد . . . . وسعت تنهائیم را حس نکرد . . . . . در میان خنده های تلخ من . . . . گریه پنهانیم را حس نکرد . . . . در هجوم لحظه های بی کسی . . . . درد بی کس ماندنم را حس نکرد . . . . آن که با آغاز من مانوس بود . . . . لحظه ی پایانیم را حس نکرد . . . خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من . . . . . ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت . . . . . آدمک مرگ همین جاست . . . بخند دست خطی که تو را عاشق کرد . . . . شوخی کاغذی ماست . . . بخند آدمک خر نشوی گریه کنی . . . . کل دنیا سراب است . . . . بخند آن خدایی که بزرگش خواندی . . . . به خدا مثل تو تنهاست . . . . بخند وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد . دفتر عشـــق كه بسته شـد واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است . . . . دوست ، نامه است . . . . نامه ای که از خدا رسیده است . . . . نامه ی خدا همیشه خواندنی ست . . . . توی دفتر فرشته ها . . . . واژه ی قشنگ دوست ماندنی ست . . . . ****************************************** راستی دلت چقدر . . . . آرزوی واژه های تازه داشت . . . . دوست گل ات رسید . . . . واژه را کنار واژه کاشت . . . . واژه ها کتاب شد . . . . دوستت همان دعای توست . . . . آخرش دعای تو مستجاب شد . . . در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم يادم آيد : تو به من گفتي : با تو گفتم : اشكي ازشاخه فرو ريخت رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم




هر کسی غصه ی اینکه چه میکرد نداشت
چشمه ی ساده گی از لطف زمین میجوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و درسخون ها میگن خرخون . . . ؟ ؟ ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
؟ ؟ ؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چند سالی که 25 بهمن ( 14 فوریه ) روز ولنتاین و خرید گل ، عروسک ، شکلات و . . . در کشورمان باب شده است . . . اکثر جوانها بدون اطلاع از اینکه اصلا" این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است . فقط میدانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند . اگر در این ایام به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادوئی ، عروسک ، شکلات و انواع واقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ . . . انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی ست . بهانه ای ست که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند . 
از بین آداب و سنتی که امروزه در ابعاد جهانی برگزار می شود ، می توان به روز عشاق یا در اصطلاح (( ولنتاین )) اشاره کرد . 14 فوریه که همزمان با 25 بهمن ماه است ، دختران و پسران جهان به یکدیگر هدیه می دهند . عطر ، عروسک ، شکلات و گل سرخ . . . روزی که تنها چند سال است که بین جوانان باب شده است و روز به روز به شهرت بیشتری دست می یابد . چنان چه اگر جوانی اسم این روز وارداتی را نشنیده باشد و در موردآن چیزی نداند ، گویی گناهی نابخشودنی مرتکب شده است . 
شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ American تلفظ می کنند اما تعداد افرادی که از واژه ی درور استفاده می کنند بسیار نادرند . همینطور کلمه ی Thanks بیشتر از سپاسگزارم . و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها میچرخد . ما حتی به این هم بسنده نکردیم . این روز ها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد ، تمدن و تفاخر می دانند . سفره هفت سین نمی چینند . اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند . همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند ، اما حتی اسم (( سپندار مذگان )) به گوششان نخورده است . چند سالی ست حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) که می شود . هیاهو و هیجان را در خیابان ها میبینیم . مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود . همه جا اسم Valentine به گوش می خورد . 
امیدوارم که همیشه شاد و سربلند باشید و از ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنید .
در زندگی عشق بهاست ، برای آن به دنبال بهانه نباشید . . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مقدمه:
يكي از سنت هاي اصيل وارزشمند الهي صلوات بر پيامبر وآل او(ص)است
صلوات
بهترين ذكر براي برآوردن حاجات درمان امراض و رفع گرفتاري هاست. مسلمانان
هرروز حداقل نه مرتبه در نمازهاي يوميه آن را بر زبان جاري ميكند. بيايد با ذكر
صلوات خود را بيمه نماييم وذكر صلوات را نصب العين خود قرار دهيم تا دعاهايمان
مستجاب شود. حضرت علي (ع) فرمود: دعايي مستجاب است كه در اول وآخر آن بر
محمد وآل او(ص) صلوات فرستاده شود.
پندهاي صلواتي:
صلوات: ازجانب خداوند رحمت است وازسوي فرشتگان پاك كردن گناهان واز طرف
مردم دعاست.صلوات سنگين ترين چيزي است كه درقيامت برميزان عرضه ميشود
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است وتحفه اي از بهشت است كه
روح را جلا مي دهد. عطري است كه دهان انسان را خوش بو مي كند نوري است در
بهشت و ذكر الهي است كه موجب كمال نمازودعا واستجابت آن مي شود وهمچنين
موجب تقرب انسان است. رمزديدن پيامبردرخواب است سپري درمقابل آتش جهنم
است. انيس انسان درعالم برزخ وقيامت است. جوازعبورانسان به بهشت است انسان
را درسه عالم بيمه مي كند برترين عمل درروزقيامت است آتش جهنم را خاموش
مي كند. زينت نمازاست گناه وفقرونفاق را ازبين مي برد بهترين داروي معنوي است.
معناي صلوا ت؟
صلوات درلغت به معناي دعاست ونمازرا به جهت شامل بودن بردعا صلاة مي گويند
در حال حاضر در عرف مردم صلوات را بر دو چيز اطلاق مي كنند: يكي درود و
دعايي است خاص كه مضمونش استدعاي رفعت درجه وازدياد قرب پيامبر است.
معناي دوم صلوات نماز است بعضي معتقدند(( صلواة )) از تصليه مشتق شده است
كه به معناي متابعت است يعني نماز تابع شارع است به عبارتي تابع خداوند است .
بعضي گفته اند: صلوات از صله مشتق شده است ونماز حقيقي آن است كه در حال
نماز از خلق منفصل و به خالق متصل مي گردد و نماز گزار رابطه ي تقرب عبد
است به معبود و صلوة واسطه ي اتصال امت است به حضرت رسول(ص). بعضي
صلوات ازسوي حق تعالي را پنج معني كرده اند: رحمت,مغفرت,ثناع, تذكيه و كرامت
بعضي از علماي علم حروف مي گويند: صلوات مركب است به شرح زير:
((صاد)) صلوات از صمد است كه از اسماء خداوند است.
((لام)) صلوات از لطيف است كه از اسماء خداوند است.
((واو)) صلوات از واحد است كه از اسماء خداوند است.
((هاء)) صلوات از هادي استكه از اسماء خداوند است.
بعضي مي گويند : صلوات يعني تسليم شدن يعني تسليم نماييد خود را براي كسي كه
خدا او را وصي و خليفه ي خود گددانيده است. محمد يعني بسيار ستودن و بسيار
ستايش كردن . سزاوار است كه محمد را بسيار ستايند يعني به هر ستايشي ستوده شود
و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضي ها گفته اند كه ((محمد)) و
((احمد)) مشتق ازحميد است((حميد)) يعني((حامد)) يعني ستاينده و معناي ((محمود))
يعني((ستوده)). خدا دو اسم مبارك((حامد ومحمود)) را اختصاص داده به پيامبر(ص)
در مقام ستودن حق تعالي احمد است يعني از همه كس بيشتر ستايش گر خداست و در
مقام ستوده شدن محمد است يعني بيشتر از همه ستايش كرده شده است.
محاسبه ي ثوا ب صلوا ت:
پيامبر (ص) فرمود: در معراج ملك را ديدم كه هزار هزار دست دارد و هر دستي
هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتي هزار هزار بند دارد. آن ملك گفت: من حساب
دانه هاي قطرات بارا ن را مي دانم كه چند تا در صحرا و چند تا در دريا مي بارد.
تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم ولي حسابي است كه من از
محاسبه ي آن عاجزم. پيامبر (ص)فرمود: چيست؟ عرض كرد هر گاهئ جماعتي از
امت توباهم باشند و با هم برتوصلوات بفرستند من ازمحاسبه ي ثواب صلوات عاجزم.
شفاي مريض با صلوات:
زني شفاي پسر كروكور خود را از پيامبر (ص) خواست. آن حضرت فرمود: برو بر
من بسيارصلوات بفرست. آن زن هم به هرقدمي كه برمي داشت يك صلوات فرستاد
چون به خانه رسيد پسر او سالم شد نزد حضرت بر گشت و سلامتي پسرش را به آن
حضرت گفت. جبرئيل نازل شد و گفت: خداوند مي فرمايد چنانچه اعضاي اين پسررا
به بركت صلوات برتو و آ ل تو شفا دادم. روزقيامت نيزبه بركت صلوات برتو گناهان
گناهان امت را مي بخشد .
شركت ملائكه ها در مجالس صلوات:
پيامبراكرم (ص) فرمود: كارواني ازفرشتگان به امرپروردگاردرجهان حركت ميكنند
و هنگامي كه به جلسه ي ذكرو صلوات مي رسند به يكديگر مي گويند فرود آييم.
زماني كه پياده مي شوند اهل جلسه را هنگام دعا با ذكر آمين ياري كرده و نيز اهل
جلسه را هنگام صلوات كمك و همراهي مي كنند و در پايان به هم مي گويند خوشا به
حال افراد اين جلسه كه خدا آنان را آمرزيد.
پاك شدن از گناهان با صلوات:
امام رضا(ع) مي فرمايد: كسي كه نمي تواند با چيزي گناهش را پاك نمايد بر محمد
وآل او صلوات بفرستد زيرا صلوات گناهان را ريشه كن و نابود مي كند.
درمان فراموشي با صلوات:
رسول خدا (ص) فرمود: وقتي چيزي را فراموش كرديد بر من صلوات بفرستيد كه
موجب ياد آمدن آن چيز خواهد شد.
صلوا ت رمز خوا ب د يد ن پيامبر:
كفعمي در حاشيه مصباح نوشته است: در كتاب خواص القرآن نوشته است هر كه شب
جمعه پس از نماز شب هزار بار سوره ي كوثر را بخواند و سپس هزار بار صلوات
بر محمد وآل او بفرستد پيغمبر را در خواب مي بيند.
خواري وذلت بر اثر بي توجهي به صلوات:
پيامبر فرمود: بيني مردي كه من نزد اوياد شوم و برمن درودوصلوات نفرستد به خاك
ذلت ماليده مي شود. هركس مرا ياد كند وبرمن درود وصلوات نفرستد بدبخت ميشود.
زمان صلوا ت:
امام جعفر صادق فرمود: درآخر روز پنجشنبه و شب جمعه جمعي از ملائكه از آسمان
فرود مي آيند كه قلم هايي از طلا و لوح هايي از نقره همراه آنان است و در آخر روز
پنجشنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب چيزي به جز بر پيامبر وآل آن
حضرت نمي نويسند.
فضيلت صلوات در ماه شعبان:
از امام سجاد صلواتي وارد شده است كه درهر روز ماه مبارك شعبان در وقت زوال
بايد خواند اين صلوات در مصباح المتهجد و كتاب ها ي ديگر آمده است در آسمان
دريايي است كه آن را درياي بركات گويند و بر لب آن دريا درختي است كه آن را
درخت تحيات نا مند بر آن درخت آشيانه ي مرغي است به نام مرغ صلوات و وقتي
مومني در ماه شعبان بر سيد پيغمبران صلوات فرستد خدا آن مرغ را امر نمايد تا در
آن دريا غوطه خورد و پرهاي خود را بفشارد و هر قطره اي كه از پرها ي آن مرغ
بريزد ملكي خلق نمايد و جميع آن فرشتگان به تقديس و تحميد ومدح و ثناي پروردگار
مشغول گردند و ثواب آنها در ديوان اعمال صلوات فرستنده ثبت گردد.
انواع ختم هاي صلوات:
كسي كه مي خواهد صلوات بفرستد به صورت زير ميتواند عمل كند.
1- به عدد حروف صلوات كه چهارده حروف است ميتوانيد صلوات بفرسيتد.
2- به عدد ابجدي صلوات كه557ميباشد صلوات بفرستد.
3- اگر مي خواهيد به نام يكي از معصومين صلوات بفرستيد مي توانيد به عدد نام آن
بزرگواران كه درذيل آمده صلوات بفرستيد. مثلا اگر مي خواهيد به ساحت امام حسين
صلوات بفرستيد 128 مرتبه كه عدد نام آن بزرگوار مي باشد صلوات فرستيد.
4- صلوات فرستادن اگربراي براورده شدن حوائج ورفع گرفتاريها وغمها باشد چون
تعداد مشخص نيست بايد به عدد نام مبارك پيامبر 92 مرتبه يا به نام آقا علي مرتضي
110 مرتبه صلوات فرستاده شود.
5- اگر براي حوائج شخصي باشد عدد نام حاجتمند انتخاب شود بهتر است و اگربراي
شادي روح يكي ازرفتگان باشد بايد به عدد نام آن شخص (متوفي) هديه فرستاده شود.
فوا ئد صلوات:
1- پيامبر فرمود در مقابل صد صلوات خدا صد حاجت را برآورده كند.
2- با صداي بلند صلوات فرستادن نفاق را بر طرف مي سازد.
3- صلوات فرستادن موجب پاكيزه شدن عمل هاست .
4- هر كس يك مرتبه صلوات بفرستد خدا در عافيت را بر او مي گشايد .
5-صلوات فرستادن فقر را بر طرف مي نمايد.
6- هرگاه چيزي از ياد انسان برود و يا آن را فراموش كند صلوات موجب مي شود
آن را به خاطر آيد.
7- صلوات دشمن ديرين و هميشه در كمين يعني ابليس را ذليل و خوار مي نمايد.
8- هر كه بعد از پيامبر صلوات بفرستد خدا و ملائكه بر او صلوات مي فرستند.
9– صلوات فرستادن انسان را شبيه ملائكه مي نمايد و از رحمتي كه ملائكه در آن
غرق هستند به او سهمي مي رسد.
10- انسان با رتبه ومقام صلوات به مقام خليلي مي رسد چنان كه ابراهيم به بركت
صلوات به مقام خليلي نائل آمد.
ذخيره شدن صلوات براي قيامت:
هر مومني پنج ملك دارد يكي پيش روي او كه شيطان را از دور مي گرداند دوم در
عقب سر او كه آفاق آسمان رااز او باز مي دارد سوم در طرف راست او كه حسنات
او را مينويسد. چهارم در طرف چپ او كه سيئات او را مي نويسد پنجم: در ناصيه ي
او كه اورا حافظ مي گويند و هر صلواتي كه ان مومن در شب مي فرستد آن ملك او
را نگه مي دارد تا وقت طلوع آفتاب و درآن وقت مي رود وبازبه جهت حفظ صلوات
روز مي آيد رفتن آن فرشته براي آن است كه نزد مرقد مطهر سيد كائنات - صلوات
الله عليه- مي رود و در برابر قبر مي ايستد و مي گويد: السلام عليك يا رسول الله
فلان بن فلان در اين شب يا در اين روز بر تو چندين صلوات فرستاد آن حضرت مي
فرمايد: صلوات و سلام من بر او باد! پس آن ملك به زير عرش مي رود و مي گويد
خداوندا بنده تو فلان بن فلان چندين صلوات بر حبيب توفرستاده است و من به روضه
مقدسه آن حضرت رفتم و به عرض رسانيدم آن حضرت بر او صلوات و سلام
فرستاد خدا مي فرمايد درود بر آن بنده باد و مي فرمايد من صلوات آن بنده را در ابر
سفيد نوراني گذاشته در ركني از اركان عرش بسپارند و آن صلوات در حجاب عزت
محفوظ مي ماند تا روز قيامت.پس وقتي كه عمل بنده را مي سنجند خدا مي فرمايد آن
صلوات را بياورند و در كفه ي حسنات آن بنده بگذارند تا سنگين شود .
يا رب از دلها ي ما نور محبت را مگير
اين تجمع اين توسل اين ارادت را مگير
هستي ما بستگي دارد به عشق اهل بيت




![]()
![]()
![]()

كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند. . . .
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى



خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــــ
![]()
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
باغ صد خاطره خنديد ،عطر صد خاطره پيچيد
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم
باز گفتم كه: تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟
| Design By : Night Skin |



